ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،
می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی؟!
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟
سهراب سپهری
یه شعر هم خودت میگفتی میذاشتی دیگه نور علی نور میشد
شعر من به درد شما نمیخورد
راستی معنی شعر شما رو متوجه شدم
اول شما را نادیده میگیرند
بعد به شما میخندند
بعد با شما میجنگند
سپس شما پیروزید
سلام
خسته نباشی معلومه عمیق فکر میکنی
علیک
حرفهای تو نیازی به فکر کردن ندارن
مسافرت خوش گذشت
این نظر لطف شماست
بله جای شما خالی
به کدوم روستا رفته بودید
چرا فک کردی رفتیم روستا؟
حدس زدم فکر کنم درسته
حدس نزدی با اطمینان گفتی
اشتباه گفتید روستا نبود
شاید میخواست بشه شهر نگذاشتن
حالا اسمش رو بگو ببینم کجا بود
شما که خوب حدس میزنی
پس خودت حدس بزن
دیگه نگفتم پرو شو باز
کم میاری چرا توهین میکنی
کجا رفته بودی سریع بگو
ببین برو بازجو شو
به خدا موفق میشی
تو اگر زیر دست من بودی روز اول شهیدت میکردم هاهاهاها
نگفتی کجا رفته بودی تو هم می پیچونی
نیشت ببند
رفته بودم ........
آخی گناه داری
رفته بودم تفرش
خواست بهت چیزی بگم
ظرفیت نداری ولش کن
نه بگو
حالا بهت بر میخوره
بد میگی حرف دلت بود
راجع به چیه؟
هیچی خواستم ببینم چقدر گیر هستی
فکر بد کردی باز هم آره درست میگم
نه بابا چه فکری
اگه چیزی هم بوده در حد حدس بوده ولی نه به قدرت حدس شما
حالا حس کردی چی میخوام بهت بگم بگو تا من هم بهت بگم
منم بازجوی خوبی میشم ها
نه بلد نیستی
پیچوندن تو خوبه نگفتی
نمیدونم
داری دروغ میگی
به خدا نمیدونم
نترس جانم!
ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست
تو دروغت را بگو
میخواستی بگی آدم دروغگویی ام
لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن
لیاقت می خواهد ” شریک ” شدن
تو خوش باش به همین ” با هم ” بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز…
من میخندم به فرداهایت
مال کی بود؟
این در وصف توست
بعضی ها از دور می درخشند!
نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند
که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند
و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . . .
شما که گول نخوردی؟
آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!
پس ادمهای محتاطی هستن
گاهــــــــــــــی دِلـــــــم
تفــــــــــــریح ناسالم می خــــــــــــواد
مثــــــــــــــــل فکر کــــــــــــردن به تـــــــــــــــــو !
توی این دوره زمونه اعتماد کردن به آدمها مثل فتح کردن قله اورست با دمپایی ابریه
حتی واسه تفریح
گـاهــی نمـی دانــی
از دسـت داده ای ..
یـــا
از دسـت رفـــتـه ای…
خب دیگه تفریح ناسالم بسه
مگه مامانت نگفته کار بد نکنی
برو مسواکت بزن بخواب
مواظب شیشه شکسته ها هم باش
شب خوش
گاهی مجبورین با بعضیا موافقت کنین فقط به خاطر اینکه خفه شن !!!