♥ TAGHDIR MUSIC ONLINE ♥

عاشقان شادمهر عقیلی

♥ TAGHDIR MUSIC ONLINE ♥

عاشقان شادمهر عقیلی

شعر 12

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی؟!

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟

سهراب سپهری

نظرات 21 + ارسال نظر
عاطفه چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:33

یه شعر هم خودت میگفتی میذاشتی دیگه نور علی نور میشد

شعر من به درد شما نمیخورد
راستی معنی شعر شما رو متوجه شدم
اول شما را نادیده میگیرند
بعد به شما میخندند
بعد با شما میجنگند
سپس شما پیروزید

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 20:08

سلام
خسته نباشی معلومه عمیق فکر میکنی

علیک
حرفهای تو نیازی به فکر کردن ندارن
مسافرت خوش گذشت

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:25

این نظر لطف شماست
بله جای شما خالی

به کدوم روستا رفته بودید

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:32

چرا فک کردی رفتیم روستا؟

حدس زدم فکر کنم درسته

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:40

حدس نزدی با اطمینان گفتی
اشتباه گفتید روستا نبود

شاید میخواست بشه شهر نگذاشتن
حالا اسمش رو بگو ببینم کجا بود

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:44

شما که خوب حدس میزنی
پس خودت حدس بزن

دیگه نگفتم پرو شو باز

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:47

کم میاری چرا توهین میکنی

کجا رفته بودی سریع بگو

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:51

ببین برو بازجو شو
به خدا موفق میشی

تو اگر زیر دست من بودی روز اول شهیدت میکردم هاهاهاها
نگفتی کجا رفته بودی تو هم می پیچونی

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:56

نیشت ببند
رفته بودم ........
آخی گناه داری
رفته بودم تفرش

خواست بهت چیزی بگم
ظرفیت نداری ولش کن

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:02

نه بگو

حالا بهت بر میخوره
بد میگی حرف دلت بود

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:09

راجع به چیه؟

هیچی خواستم ببینم چقدر گیر هستی
فکر بد کردی باز هم آره درست میگم

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:16

نه بابا چه فکری
اگه چیزی هم بوده در حد حدس بوده ولی نه به قدرت حدس شما

حالا حس کردی چی میخوام بهت بگم بگو تا من هم بهت بگم

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:23

منم بازجوی خوبی میشم ها

نه بلد نیستی
پیچوندن تو خوبه نگفتی

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:28

نمیدونم

داری دروغ میگی

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:32

به خدا نمیدونم

نترس جانم!
ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست
تو دروغت را بگو

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:39

میخواستی بگی آدم دروغگویی ام

لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن
لیاقت می خواهد ” شریک ” شدن
تو خوش باش به همین ” با هم ” بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز…
من میخندم به فرداهایت

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:43

مال کی بود؟

این در وصف توست
بعضی ها از دور می درخشند!
نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند
که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند
و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . . .

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:46

شما که گول نخوردی؟

آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:50

پس ادمهای محتاطی هستن

گاهــــــــــــــی دِلـــــــم
تفــــــــــــریح ناسالم می خــــــــــــواد
مثــــــــــــــــل فکر کــــــــــــردن به تـــــــــــــــــو !

عاطفه یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:56

توی این دوره زمونه اعتماد کردن به آدمها مثل فتح کردن قله اورست با دمپایی ابریه
حتی واسه تفریح

گـاهــی نمـی دانــی
از دسـت داده ای ..
یـــا
از دسـت رفـــتـه ای…

عاطفه دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 00:04

خب دیگه تفریح ناسالم بسه
مگه مامانت نگفته کار بد نکنی
برو مسواکت بزن بخواب
مواظب شیشه شکسته ها هم باش
شب خوش

گاهی مجبورین با بعضیا موافقت کنین فقط به خاطر اینکه خفه شن !!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد